خرید بک لینک
به شکوفه میگم ولی حق من و این پسر این نبود که همدیگه رو در سکوت مطلق فقط نگاه کنم،از دورها،از خیلی دورها،حق ما این نبود که وایسیم و ببینیم که احتمالا من یه روزی با یکی آشنا میشم یا اون،حق ما این بود ک

برچسب: نویسنده: ساناز رحیمی تاريخ: سه شنبه 21 بهمن 1399 ساعت: 2:14

خیلی دلم برات تنگ شده مهدی،چند روز پیش الهه صدام کرد یدونه... و من گریه کردم،نشسته بودم روی مبل و گریه کردم،مامان گفت چی شده؟ گفتم الهه بهم میگه یدونه،نشست کنارم،با هم گریه کردیم،چون اینجا همه دلتنگ ت

برچسب: نویسنده: ساناز رحیمی تاريخ: سه شنبه 21 بهمن 1399 ساعت: 2:14

بعد از آخرین مکالمه مون که به طعنه های من و بی اعتنایی تو گذشت و پیام فرداش که نوشتی: " خوشحالم که از من بدت میاد و داری فراموشم میکنی. " و مهلت ندادی تا بهت بگم من فراموش نمیکنم و ازتم بدم نمیاد،فکر

برچسب: نویسنده: ساناز رحیمی تاريخ: سه شنبه 21 بهمن 1399 ساعت: 2:14

دیشب بهت گفتم: خب چرا با دوس دخترت دو نفره جشن نمیگیرین!؟ و اینقدر عادی این جمله رو گفتم که چند دقیقه طول کشید تا فهمیدم این جمله رو دارم به تو میگم نه به دوستم،نه به امیرحسین یا امین یا محمد یا هرکی،

برچسب: نویسنده: ساناز رحیمی تاريخ: سه شنبه 21 بهمن 1399 ساعت: 2:14

بهم میگی بازی تموم نشده،خودتم میدونی. اما تنها حقیقتی که من ازش با خبرم همینه،همین که: " عشق بازی نبود در چشم ام من خودم باختم،نمی بردی... " تنها حقیقتی که این روزها بهش آگاهم رفتنه،پیوستن رفتن،خرم آن

برچسب: نویسنده: ساناز رحیمی تاريخ: سه شنبه 21 بهمن 1399 ساعت: 2:14

هوشنگ ستاری اول آخرین نامه ش می نویسه:

" هو الحبیب "

بعدا وقتی مافوقش میاد که اونو با خودش ببره بهش میگه:

" هو القادر،هو العالم،هو الکاشف،هو الشافی،و این آخری هو الحبیب

حاشیه ی گزارش مهم تر از متنه. "

برچسب: نویسنده: ساناز رحیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 17:36

اگه دیدین یه روزی

یه پیر مرد قوزی

یه عاشق پشیمون

خسته و خیس و داغون

با چشمای هاج و واج

نگاه میکرد به امواج

بهش بگین:

" کاکل زری

دیر اومدی

مرده پری... "

برچسب: نویسنده: ساناز رحیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 17:36

مهدی توو وبلاگش نوشته بود:

" زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن... "

چقد لازممه این روزا.

برچسب: نویسنده: ساناز رحیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 17:36

اتفاق خوب دیشب؟ مهدی باهام آشتی کرد،کوه پشتم بوده و هست،گرمم به حضور همیشگیش،حتی وقتی قهر و دلگیره،ازم پرسید: خوبی؟میخواستم بگم خوب نیستم سید،جا موندم یه جایی توو یه کافه ی تاریک حوالی فلسطین،جا موندم

برچسب: نویسنده: ساناز رحیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 17:36

روتو کردی اونور داری میخونی: دلم تنگه پرتقال من گلپر سبز قلب زار من...به خیالت حواسم نیست که با منی،که دلت تنگ شده،که این بشین خونه جایی نروها شاید به نظر خودت خیلی از سر مسخره بازی باشه اما من نگرانی

برچسب: نویسنده: ساناز رحیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 17:36

وقتی میخواستی بری خودتو پرت کنی توو اتفاقای آبان یه جایی که نمیخونی نوشته بودم:" تو اگه بمیری منم میمیرم... "امروز که بعد از کلی غیرتی بازی که آی چرا اینقد آرایشت زیاده،چرا با همین آرایش زیاد فیلمو اس

برچسب: نویسنده: ساناز رحیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 17:36

سحر میگه میخوای برگردی،گذاشتم احسان خواجه امیری بخونه:" هرکسی دنبال خبر میگرده بهش بگین عشق داره برمیگرده... "کمدو تمیز میکردم و از لای تار و پود پالتوی قهوه ایم بوی تو اومد،بوی تو و بارون و کوچه ی یا

برچسب: نویسنده: ساناز رحیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 17:36

چند ساعت دیگه بهار میرسه،بهار و بوی خوش و هیاهوی همیشگی ش،کنار همه ی ارزوهام امسال یه ارزو کنار گذاشتم که تو باشی،که مال تو باشه،که تو باشی گوشه ی لحظه ی سال تحویلم،لا به لای دعای حول الحالنام،گذاشم ا

برچسب: نویسنده: ساناز رحیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 17:36

نود و نه عزیزم قدمت خیر که با خوشی شروع شدی،با قلب روشن و آروم،با لبخند جمع نشدنی روی لب هام،با آرزوهای خیر و سبز. توپ سال تحویل که صداش اومد برات نوشتم: بهارت مبارک پسره.نود و نه عزیزم اومدی و با خود

برچسب: نویسنده: ساناز رحیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 17:36

| بیا تا مرا بود نیمه جانی

که میترسم افتم و برنخیزم... |

برچسب: نویسنده: ساناز رحیمی تاريخ: جمعه 8 فروردين 1399 ساعت: 17:36

صفحه بندی